آخرین پست وب..این وبلاگ فقط برای بدبینیهای یه دخترکه خیلی دوسش داشتم عمرشوکردوبرای همیشه بسته شد
با سلام به همه ی دوستای عزیزم.. توی دنیای وب نویسی خیلی از دوستام بودن که وبشونو بستن اماهیچ وقت فکرشو نمیکردم که یه روزی نوبت من شه که خداحافظی کنم و وبمو ببندم ...اولش که میخواستم وبمو حذفش کنم اما بعد اینکه فکر کردم گفتم شاید یه روزی بیام برای تماشای این وب و خاطراتمو مرور کنم..و تصمیم بر این شد که فقط خداحافظی کنم و برم ..دل کندن خیلی سخته خودتون بهتر میدونین انقدر واسه ی وبت زحمت بکشی مطلب بزنی به وبت و واسه ی وبت وقت بذاری و دوستای خوب جمع کنی و بخوای بری خیلی سخته ..بخدا خیلی سخته ..امیدوارم هیچ وقت سر نوشتمو شما دچار نشید ...فکر میکردم امسال سال خوبی واسم پیشروهه اما تا بحال خیلی بد گذشت بعد عید حالم هیچ خوب نبود گفتم شاید این حال بد منو بگیره و ول کنه اما ولم که نکرد هیچ روز به روز بدتر شدم .. با یکی دوس بودم خیلییم دوس داشتم اما نشد که باهم بمونیم ..این شده از روزو روزگار من امیدوارم در تمام مراحل زندگی موفق و سر بلند باشید خوبی که ازم ندیدین حداقل بخاطر بدیهام منو ببخشین..قربون همه ی شما امیر (عشق مرده)
چیزی واسه گفتن ندارم من شاعرانه نمی نویسم من فقط چرت و پرتای ذهنه یه دیوونه رو مینویسم
اینقدر بغضه تو گلوم سنگین شده که نمیتونم نفس بکشم به خاطر تو تو که هیچ وقت درک نمیکنی اصلا من هیشکی رو دوست ندارم همه بدن همه از همه متنفرم خدایاچرا یکی پیدا نمیشه که آدم واقعا بهش اعتماد کنه که فکر نکنی مثله بقیه تو رو می زاره و بیخیال میره آدما چقدر غریبن رو زمین .......
چرا.................س..................ک..............و................ت...........سهمه من از زندگیه ......
میرم از اینجا شاید.....خودکشی
شایدم.......مرگ خاموش
نمیدونم فریاد بی صدای من به گوشه شما می رسه یا نه ....
فریاد میزنم من.......که چرا فقط من
يکي بود، يکي نبود.
اون که بود تو بودي ، اون که تو قلب تو نبود من بودم
یکی رفت یکی موند
اون که رفت تو بودی . اون که بی تو موند من بودم .
يکي داشت، يکي نداشت.
اون که داشت تو بودي، اون که جز تو کسي رو نداشت من بودم
يکي خواست، يکي نخواست.
اون که خواست تو بودي، اون که بی تو بودن رو نخواست من بودم
يکي گفت، يکي نگفت.
اون که گفت تو بودي، اون که دوستت دارم رو جز تو به هيچکس نگفت من بودم .
****************************
یادمون باشه که:
هیچکس رو امیدوار نکنیم بعد یکدفعه رهاش کنیم
چون خرد میشه میشکنه و آهسته میمیره .
یادمون باشه که:
قلبمون رو همیشه لطیف نگه داریم
تا کسی که به ما تکیه کرده سرش درد نگیره.
یادمون باشه:
قولی رو که به کسی میدیم عمل کنیم .
یادمون باشه:
هیچوقت کسی رو بیشتر از چند روز چشم به راه نذاریم
چون امکان داره زیاد نتونه طاقت بیاره .
یادمون باشه:
اگه کسی دوستمون داشت بهش نگیم برو نمیخوام ببینمت
چون زندگیش رو ازش میگیریم.
و
یادت باشه
*****************************************
آیا هنوز هم دل شکسته مرا میبینی؟
آیا هنوز هم تنهاییم را حس میکنی؟
آیا هنوز هم مرا میشناسی؟ آیا هنوز هم دلت برایم تنگ میشود؟
همانگونه که دل من اکنون تنگ است!
آیا هنوز هم موهایم را در دستان گرم و مهربانت نوازش میکنی
و دلداری ام میدهی؟
چه فایده!
اگر اینگونه هم باشی من از دیدنت !!!!!!!
دلم هنوز هم تنگ است.
ولی برای خدا ، به خاطر من ،
به یاد اشک های پنهان من ،
از خدا بخواه کمکم کند
**************************************
آری اشتباه از من من بود......تقصير من است كه عاشق صحبت هايت شدم ....تقصير من است كه فكر ميكردم .....فكر ميكردم...يا بهتر بگم .....خيال ميكردم با مني .....اگه تو با من نبودي.....شايد قلبت با من بود .......اما نه ......تو دلت با ديگري بود ........شايد خطا از من بود.......اما چه خطايي ؟.........اولين بار ديديمو گفتي نمي خوام اين اخرين ديدارمون باشه........خوشحال شدم ........دومين ديدار گفتي مي خوام باهات حرفامو بزنم .........از غم هات واسم گفتي .........از شادي هات واسم گفتي ........خوشحال بودم كه بهم اعتماد كردي و حرفاتو واسم ميگفتي........سومين ديدار مي خواستي يه چيزي بهم بگي ........اما نگفتي .......گفتي باشه واسه يه روزديگه......چهارمين ديدار........كاش اون روز اون حرفو نمي زدي ........اومديو گفتي كه دوستم داري ....نمي دونم من بودم كه چند دقيقه داشتم تو رو نگاه مي كردم ......يا تو بودي كه داشتي منو چند دقيقه نگاه مي كردي .........وقتي خواستيم برگرديم خونه ........برام سخت بود ازت جدا بشم......ولي شدم .....اخر شب بود هوا خيلي سرد بود ......رو نيمكت هميشگي تو همون پارك منتظرت بودم.......داشتم يخ مي كردم ..........دستام حس نداشتن.......دير كرده بودي .......خيلي دير كرده بودي......كم كم داشتم نگرانت مي شدم كه ديدم داري مياي.....اومدي با فاصله از من نشستي.....سلام كردم جوابمو ندادي .......تو فكر بودي ........گفتم چيزي شده ؟....گفتي چيزي كه نه ....اما ........راستش ديگه دوست ندارم.........ميدوني چرا تا الان به اسم صدات نزدم و هميشه بهت مي گفتم خانومي ؟ .........واسه اين كه بعد از اون اولين ديدار مون.......اسمتو يادم رفت ........يعني دست خودم نبود.....شايد تو هم اگه با چند نفر دوست بودي اسم بعضياشونو يادت نميومد...بلند شدي جلوم وايسادي .......سرمو بلند نكردم كه اون چشايي كه قبلا مهربوني ازش مي باريد و الان جزنفرت چيزي توشون نمي تونم ببينم رو نگاه بكنم ......گفتي خداحافظ........براي هميشه....اري پنجمين ديدار مان اخرين ديدارمان بود .....بزرگترين خطاي من اعتماد كردن به تو بود
با درد عشق اومدم و با درد عشق رفتم..اینه عشقی که واسم میمونه عشق مرده
خیانت.......دروغ..........سوءظن........... سه واژه ای که ثمره اش جدایست
نه این قرارمون نبود تو بی خبر بری
من خسته شم که تو بی همسفر بری
نه این قرارمون نبود من رنگ شب بشم
تو سر سپرده شی من جون به لب بشم
باور نمیکنم این تو خود تویی
این تو که از خودش بی خود شده تویی
باور نمیکنم عشق منی هنوز
گاهی به قلب من سر میزنی هنوز
وقتی زندونی تو هوس
مثل پروازی تو قفس
این رسم همراهی نشد ای همنفس
وقتی قلبت از من جداست
سرگردون بی هم صداست
انگار دستت با دست من نا آشناست..
خدا حافظ همین حالا،همین حالا که من تنهام خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام خداحافظ کمی غمگین،به یاد اون همه تردید به یاد آسمونی که منو از چشم تو می دید اگه گفتم خداحافظ، نه اینکه رفتنت ساده است نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده است خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها بدونی بی تو و با تو همینه رسم این دنیا
************************
جدایی
از جداشدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ
گریه کردم و نوشتم نازنینم یا تو یا مرگ به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار تو با خنده ای نوشتی هم قفس خدا نگهدار بنویس مهلت موندن یه نفس بود سهم من از همه دنیا یه قفس بود بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم
من که تو بن بست غربت زخمی از آوار پاییز فکر چشمای تو بودم با دلی از گریه لبریز شب عاشقونه ی من که حروم شد مهلتی بودن با تو که تموم شد ندونستم باید از تو می گذشتم وقتی از غربت چشمات می نوشتم بنویس مهلت موندن یه نفس بود سهم من از همه دنیا یه قفس بود بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم
عید نوروز باستانی بر همه مبارک . و آخرین پست در سال 1387
عید نوروز باستانی بر همه مبارک سلام به همه ی دوستان خوب خودم. این آخرین پستم در این ساله. پیشاپیش سال 1388 رو به همتون تبریک میگم و امیدوارم سال خوب و خوشی در پیش داشته باشید و به آرزو های بزرگ بزرگتون برسین وآرزوی سلامتی و موفقیت برای همتون ......بیایید برای خود دعا نکنیم برای یکدیگر دعا کنیم.........قربونتون امیر....تا سال دیگه بابای
ویلیام جیمز میگه:امروز را غنیمت بدان در حالی نمیدانی فردا از آن کیست.پس بیاید خوب باشیم و خوب زندگی کنیم و از زندگیمون لذت ببریم..(اگر بگذارند)
سلام به تمام دوستانی که این وب رو برای تماشا کردن انتخاب کردند
من چند روزی برای مسافرت رفته بودم مشهد.............و برای تمام دوستام دعا کردم........و بویژه بچه های وبلاگ نویس ...............نایب زیاره همه شما بودم...............و گفتم.....ای امام رضا به تمام دوستام که هر آرزوی دارن کاری کن به آرزوشون برسن........حالا هم وقتو تلف نکنید هر آرزویی که ته دلتون مونده بگین که امیدوارم براورده شه................راستی جاتون خیلی خالی بود به من که خیلی حال داد..فعلا بابای
یه سلام گرم من به آقا کیوان و آقا میلاد و آقا امید شماره رو براتون گذاشتم به شماره قبلی من دیگه زنگ نزنید از این پس با این شماره تماس بگیرید یادتون نره ها راستی از عکسهاو گروه چه خبر؟؟؟ ..قربونتون امیر
پس حدسم در مورد تو درست بود خانومی... ولی گفتی اونی که باید حدس میزدم نزدم ..من تو رو میشناسماگه میشناسمت پس چرا خودتو معرفی نمیکنی ..من هوش سرشاری دارم یه راهنمایی کوچک کنی میشناسمت خودتو معرفی کن کمکت میکنم..در مورد زندگینامه ات هم باید بگم .....خیلی زود در مورد آدما قضاوت میکنی.....خیلی بی انصافی ..تموم مطالب وبم رو ببین.مطلبی در مورد زندگینامه ی کسی رو تو وبم زدم که بخوام زندگینامه ی تو رو هم بزنم ..اولا گفتم دردو دل کن جوابتو تو وب میدم چون تو مایل نبودی توی چت بیای ..دوما گفتم اگهههههههههههههه خواستی دردو دل و زندگینامه تو بزنم تو وب...امیدوارم بیای و این مطلب رو بخونی. واین رو هم نگو که کسی نمیتونه کسی دیگه رو درک کنه این حرفت درست نیست.. شاید تجربشو نداری.
پيرمردي تصميم گرفت تا با پسر، عروس و نوه چهار ساله خود زندگي کند. دستان پيرمرد مي لرزيد و چشمانش خوب نمي ديد و به سختي مي توانست راه برود. هنگام خوردن شام، غذايش را روي ميز ريخت و ليواني را بر زمين انداخت و شکست.
پسر و عروس از اين کثيف کاري پيرمرد ناراحت شدند: بايد درباره پدربزرگ کاري بکنيم، و گرنه تمام خانه را به هم مي ريزد. آنها يک ميز کوچک در گوشه اتاق قرار دادند و پدربزرگ مجبور شد به تنهايي آنجا غذا بخورد. بعد از اينکه يک بشقاب از دست پدربزرگ افتاد و شکست، ديگر مجبور بود غذايش را در کاسه چوبي بخورد. هروقت هم خانواده او را سرزنش مي کردند، پدربزرگ فقط اشک مي ريخت و هيچ نمي گفت.
يک روز عصر، قبل از شام، پدر متـوجه پسر چهـار ساله خود شد که داشت با چند تکـه چوب بـازي مي کرد. پدر رو به او کرد و گفت: پسرم، داري چي درست مي کني؟ پسر با شيرين زباني گفت: دارم براي تو و مامان کاسه هاي چوبي درست مي کنم که وقتي پير شديد، در آنها غذا بخوريد! و تبسمي کرد و به کارش ادامه داد.از آن روز به بعد همه خانواده با هم سر يک ميز غذا مي خوردند.
يه دختر 18 ساله:به قول خودش انقدر خواستگار داره که نمي دونه کدومش رو انتخاب کنه فعلا قصد ازدواج نداره مي خواد درس بخونه
دختر 22 ساله : او يک شاهزاده با يک قصر مي خواد ادعا مي کنه که خيلي واقع بينه ولي ؟؟؟؟؟مرد ايده آل او بايد پول دار خوش قيافه مشهور هميشه در حسابش پول به اندازه کافي باشه وسخاوت مند او بايد شوخ طبع، ورزشكار، شيك پوش، رمانتيك و شـنونده خوبي باشد. بله خصوصيات و صفات آن مرد بسيار طولاني است. دخـتر مـردي را ميخواهد كه او را بپرستد و او را با گذاشتن گلها، هدايا و دادن وعده عشق ابدي و جاويدان تـبديل به الهه گرداند.
دختر 32 ساله: کم کم داره بوي ترشي مي ياد ديگه فقط يه مرد خوب مي خواد لازم نيست ورزشکار و خوش تيپ و.. باشه يه کار خوب با حقوق مکفي خونه ماشين و حساب بانکي داشته باشه و غذاهايي که دختر درست مي کنه رو تحمل کنه کافيه
دختر 42 ساله :تنها يه مرد مي خواد (بيچاره ترشيد) يه مرد معمولي که ستاره سينما نباشه ورزشکار نباشه اگه يه شکم گنده هم داشت عيب نداره کچل هم بود عيبي نداره فقط يه شوهر باشه
دختر 52 ساله: او فقط مي خواهد... هر چي بود باشه دختر بايد خيلي شانس بياره که مردش انقدر ترسناک نباشه که نوه هاش رو بترسونه راه توالت رو هنوز به ياد داشته باشه دندون مصنوعي هاش رو يادش باشه کجا گذاشته
دختر 72 ساله: تعجب نکنيد بعضي دخترا تا اين سن هم عمر مي کنن ولي مطمئن نيستم مردمورد علاقش هنوز نفس بکشه .